با پيدايش كامپيوتر زندگي و تفكر بشر شكل و جهت تازه‌اي گرفته است. موسيقيدانان از تكنولوژي كامپيوتري در جهت رسيدن به اهداف و پژوهش‌هايشان استفاده مي‌كنند. تجهيزات و تكنولوژي‌اي كه مورد استفاده آنان مي‌باشد همواره در حال گسترش است. كمپاني‌ها و كارخانه‌ها پيوسته در انديشه راحت‌تر كردن بالا بردن سطح كيفيت فرآورده‌هايشان هستند.
استفاده از تكنولوژي با ضبط صدا آغاز شد. به تدريج سازهاي الكتريكي ساخته شد:
سينتي سايزر1، سمپلر2، درام الكتريكي3، كامپيوتر و كليه سازهايي كه توسط الكترونيك تقويت شده‌اند، مجموعه اين سازها را تشكيل مي‌دهند. لازم به ذكر است استوديوي صوتي نيز از ابزارهاي اصلي آهنگسازان الكترونيك است.

موسيقي الكترونيك:
از زمان توسعه و تكامل نوار استوديويي،‌ سينتي سايزر و كامپيوتر در دهه‌هاي 1950 و 1960، آهنگسازان از امكانات بالقوه نامحدودي براي پديد ‌آوردن و مهار صدا برخوردار شدند. موسيقي الكترونيك از همان گستردگي و تنوع موسيقي غير الكترونيك برخوردار است. طيف آثار الكترونيك، موسيقي راك، موسيقي تصادفي و آثار سريال را در خود گنجانده است.
سازها و ابزار الكترونيك اين امكان را براي آهنگساز فراهم آورده‌اند تا رنگ صوتي،‌ كشش، ديناميك و زير و بم صداها را با دقتي بي‌سابقه مهار كند. آهنگساز ديگر محدود به استفاده از اجراكننده نيست. نخستين بار است كه آهنگسازان مي‌توانند بي‌واسطه در مقوله ‌كارشان‌ـ صوت‌ـ ‌به كار پردازند. ديگر به ميانجي‌ها، يعني اجراكنندگان، نيازي نيست. نوار استوديويي يك اثر موسيقي، به خودي خود اثري موسيقايي است. به اين ترتيب،‌ تنها و فقط آهنگساز است كه مسئول تحقق دگرگوني‌هاي ظريف ريتم، رنگ‌آميزي و ديناميك است؛ اين كار زماني به اجراكننده واگذار مي‌شد.
بسياري از آهنگسازان براي انساني ساختن موسيقي الكترونيك، نياز به در آميختن آن را با موسيقي اجراكنندگان زنده حس مي‌كنند. اين كار، مي‌تواند به روش‌هاي گوناگون انجام شود. برخي قطعه‌ها از يك يا چند نوازنده همراه با صداهاي ضبط‌شده در استوديو بهره مي‌گيرند. صداهاي ضبط‌شده ممكن است صداهاي الكترونيكي، ‌انواع سر و صدا و يا ضبط اجراي زنده نوازندگان باشد. گاه نيز اجراكنندگان ممكن است با اجراي دوئت ميان خود و يا هم‌نوازي با نسخه‌اي ضبط‌شده از اجراي خود كه با روش‌هاي الكترونيكي پرورانده شده است سر و كار داشته باشند. آهنگسازان در تركيب اجراهاي زنده و صداهاي ضبط‌شده با مسئله تطبيق زماني صداهاي اجراي زنده ـ كه از اجرايي به اجراي ديگر تغيير مي‌يابد ـ و صداهاي تغييرناپذير ضبط‌شده روبه‌رو هستند. در سال‌هاي اخير، برخي از آهنگسازان با آفرينش آثاري تعاملي براي اجراكنندگان و كامپيوتر به اين مسئله پرداخته‌اند. در اين آثار، كامپيوتر توسط آهنگساز چنان برنامه‌ريزي مي‌شود كه بتواند به روش‌هاي موسيقايي خود را با اجراي زنده هم‌خوان كند.
گروه ديگر از آثار الكترونيك آثاري هستند كه در آن‌ها سازهاي رايج، سينتي سايزرهاي ديجيتال و نمونه‌سازها در اجراي زنده به كار گرفته مي‌شود. علاوه بر اين، صداي سازهاي معمول نيز ممكن است از راه شبيه‌سازي و تقويت به وسيله آمپلي‌فاير كيفيتي هيجان‌انگيز بيابد. استفاده آهنگسازان از پيانو و ويولون الكتريكي نمونه چنين كاري است.
موسيقي الكترونيك نه فقط به خودي خود كه از نظر تأثير بر تفكر موسيقايي نيز اهميت دارد. سازهاي الكترونيك تداعي‌كننده صداهايي نو و شكل‌هايي تازه از ساختار ريتميك هستند. ميلتن ببيت مي‌گويد: «امكانات موسيقي الكترونيك، مرزها و محدوديت‌هايي را به ما نشان داده است كه پيش از اين درك نشده بود ـ محدوديت‌هايي رمزآميز مانند محدوده شنوايي انسان، محدوديت او در انديشيدن به مفاهيم و ادراك،‌ در بسياري موارد كيفيت‌هايي خاص را در نظر داريم، اما پي مي‌بريم كه گوش انسان توانايي تشخيص آن را ندارد… دليل به سادگي آن است كه ارگانيسم انسان نمي‌تواند با سرعت كافي واكنش نشان دهد، نمي‌تواند صداها را با همان سرعت و دقتي كه سينتي سايزر پديد مي‌آورد يا بلندگو بازآفريني مي‌كند دريافته و از يكديگر تفكيك كند.»
سازهاي الكترونيك:
ساز الكترونيك سازي است كه صدا را به روش الكترونيك ايجاد يا تقويت مي‌كند. اختراع اولين نمونه‌هاي اين سازها به 1904 بر مي‌گردد، اما از دهه 1950 به بعد تاثيري چشمگير بر موسيقي داشته‌اند. امروزه تكنولوژي الكترونيك و تكنولوژي كامپيوتر به سرعت پيشرفت كرده، پيوسته متحول شده و به گونه‌اي فزاينده درهم آميخته شده‌اند. سازهايي تقويت‌شده مانند پيانو، ارگ و گيتار الكتريكي نيز سينتي سايزر، كامپيوتر و يا تركيب تمام آن‌ها از جمله سازهاي الكتريكي هستند كه براي اجرا و ساخت موسيقي به كار مي‌روند.
استوديوي صوتي ابزار اصلي آهنگسازان موسيقي الكترونيك در دهه 1950 بود. مواد خام يك استوديوي صوتي از صداهايي ضبط‌شده ـ يا بدون زير و بم معين ـ كه ممكن است منشاء ‌الكترونيك داشته و يا از منابعي واقعي مانند صداي فلوت و آواي پرندگان فراهم آمده باشند تشكيل مي‌شود. آهنگساز اين صداها را به شيوه‌هايي گوناگون مي‌پروراند؛ شيوه‌هايي همچون تند و كند كردن، تغيير زير و بم كردن يا كشش زماني،‌ پژواك دادن، عبور از فيلترهاي صوتي به منظور تغيير رنگ آن‌ها، ميكس (آميختن) و ويرايش نوار استوديويي (برش و چسباندن تكه‌هاي مختلف نوار) براي پخش آن‌ها به ترتيبي دلخواه. ريتم به طور كامل در مهار آهنگساز است،‌ زيرا مدت تداوم يك صدا به طور قسمتي از نوار كه صدا بر روي آن ضبط شده بستگي دارد. با اين همه، ويرايش و ضبط نوار استوديويي روندي دشوار، غير دقيق و وقت‌گير بود و به همين سبب بسياري از آهنگسازان دهه 1960 به سينتي سايزر كه در حدود 1955 اختراع شد رو آوردند.
سينتي سايزر دستگاهي با اجزاي الكترونيك است كه مي‌تواند صدا را ايجاد، تبديل و مهار كند. سينتي سايزر قادر به پديد آوردن گسترده‌اي بسيار متنوع از صداهاي موسيقايي و غير موسيقايي است و مهار كامل زير و بم، رنگ، شدت و كشش صداها را براي آهنگساز ممكن مي‌كند. سينتي سايزرها را اغلب مي‌توان با شستي‌هايي نواخت كه اين نيز امتيازي ديگر نسبت به مكانيسم‌هاي استوديويي صوتي است.
سينتي سايزرها از نظر ابعاد و توانايي با يكديگر متفاوت‌اند. براي نمونه، ميلتن ببيت در خلق كمپوزيسيون براي سينتي سايزر،‌ سينتي سايزري عظيم و بي‌نظير را به كار گرفت كه در ساخت آن از لامپ خلاء استفاده شده است و سراسر يك ديوار از مركز موسيقي الكترونيك كلمبيا ـ پرينستن در نيويورك را اشغال مي‌كند. در دهه‌هاي 1960 و 1970 سينتي سايزرهاي كوچك‌تر و ارزانتر ترانزيستوري ساخته شدند كه موگ4 و باچلا5 نمونه‌هاي آن هستند؛ چنين سينتي سايزرهايي در استوديوهاي موسيقي الكترونيك، دانشگاه‌ها و بنگاه‌هاي تبليغاتي نصب شد، در كنسرت‌هاي زنده راك و موسيقي الكترونيك نواخته شد و براي خلق موسيقي فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني به كار آمد. امروزه سينتي سايزرهاي بسيار پيشرفته كه از توانايي‌هاي كامپيوتر نيز بهره مي‌گيرند ساخته شده است و چندين تكنولوژي گوناگون در آن‌ها به كار گرفته مي‌شود.
سنتز آنالوگ ـ قديمي‌ترين تكنولوژي به كار رفته در سينتي سايزرها كه تا حدود 1980 بر موسيقي الكترونيك سيطره داشت ـ آميزه‌اي از صداهاي پيچيده را به كمك فيلترهاي صوتي پرداخت شده است به كار مي‌گيرد. اين تكنولوژي نيز، مانند هر تكنولوژي آنالوگ،‌ مبتني بر ارائه ‌داده‌ها به صورت مقادير سنجش‌پذير فيزيكي ـ در اين مورد، مشخصه‌هاي فيزيكي امواج صوتي ـ است.
سنتز ديجيتال مدولاسيون فركانس (اف ام ) توسط جان چاونينگ ابداع شد و امتياز آن را كمپاني ياماها خريداري كرد و از آن پس در سازهاي الكترونيك ياماها به كار رفته است. اين تكنولوژي نيز مانند ديگر تكنولوژي‌هاي ديجيتال (رقمي) مبتني بر ارائه مقادير فيزيكي ـ در اين مورد، مختصات نقاط منحني‌هاي صوتي ـ به صورت عدد است.
جلوه‌سازها كه معكوس‌كننده‌ها، پژواك‌سازها و نيز تفكيك‌كننده‌هاي استريو را شامل مي‌شوند،‌ اغلب بخشي جداناشدني از هر سينتي سايزر و روند سنتز صوتي به شمار مي‌آيند. اين ابزار كم و بيش در روند ضبط تمام انواع موسيقي (به ويژه موسيقي پاپ) و نيز در برخي از اجراهاي زنده به كار مي‌روند.
قرار گرفتن نمونه‌هايي كوچك از صداهاي واقعي ضبط‌شده با روش ديجيتال در مهار شستي‌هاي سينتي سايزر، نمونه‌سازي را نيز به عنوان يكي از تكنولوژي‌هاي كاربردي در سينتي سايزر در آورده است؛ با آنكه چنين صداهايي را مي‌توان هنگام پخش به دلخواه دچار تغيير و تبديل ساخت،‌ اما در نمونه‌سازي،‌ سنتز به معناي حقيقي وجود ندارد. نمونه‌سازي را مي‌توان شكلي پيشرفته از پيوند صداها بر نوار استوديويي دانست:‌ تكنيكي كه به آهنگساز امكان مي‌دهد تا به ضبط ديجيتال تكه‌هاي كوچك صوتي (يا همان نمونه‌ها) بپردازد و سپس آن‌ها را بپروراند. نمونه‌سازي بخشي جدايي‌ناپذير از كار سينتي سايزرهاي نه چندان گران‌قيمت متصل به كامپيوتر و نيز يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي ساخت موسيقي الكترونيك امروزي است.
يكي از پيشرفت‌هاي چشمگير در تكنولوژي سنتز صدا با عنوان رابط ديجيتال سازهاي موسيقي (ميدي) شناخته مي‌شود؛ استانداردي سخت‌افزاري كه توسط سازندگان تجهيزات موسيقي الكترونيك براي اتصال وسايل الكترونيك اجراي موسيقي به سينتي سايزر اختيار شده است. ميدي امكان آن را فراهم آورده تا مكانيسم نواختن و ايجاد موسيقي به واقع از يكديگر جدا شوند؛ امروزه شستي‌هايي مشابه شستي‌هاي پيانو، مهاركننده‌هاي سازهاي بادي چوبي و مهاركننده‌هاي زهي كه هر سه مانند سازهاي اصلي به كار مي‌روند، از وسايلي هستند كه براي نواختن موسيقي الكترونيك به سينتي سايزر متصل مي‌شوند. همچنين با هر كدام از سازهاي ميدي كه به كامپيوتر شخصي (pc) متصل باشند مي‌توان سيگنال‌هايي را وارد كامپيوتر كرد يا به آن‌ها از كامپيوتر سيگنال‌هايي فرستاد و استفاده‌كننده مي‌تواند به ذخيره و ويرايش موسيقي بپردازد. نت‌هايي را كه نگاشته به موسيقي بدل مي‌كند يا نت‌هايي را كه نواخته است بر نمايشگر ديده يا از چاپگر دريافت كند.
كامپيوتر سومين و متأخرترين رده از وسايل الكترونيك است، كه براي پديد آوردن و نيز ضبط موسيقي به كار گرفته شد؛ پس از استوديوي صوتي و سينتي سايزر بود كه كامپيوتر براي خلق، اجرا و ضبط موسيقي تكامل يافت و به كار گرفته شد. از آنجا كه امواج نوساني سازنده صدا را مي‌توان به صورت مجموعه‌اي از اعداد (مشخصه‌هاي فيزيكي) نشان داد، كامپيوتر را مي‌توان چنان برنامه‌ريزي كرد كه مشخصه‌هاي صوت را از آهنگساز دريافت كند و سپس آن‌ها را به اعداد متناظر با اين مشخصه‌ها تبديل نمايد. سرانجام، اعداد از طريق يك مبدل كامپيوتري به صداهايي قابل شنيدن و قابل ضبط بر نوار صوتي بدل مي‌شوند.
دهه‌هاي 1970 و 1980 دهه پيشرفت تكنولوژي در ساخت كامپيوترهاي كوچك بود، كامپيوترهايي كه آهنگساز را قادر مي‌ساخت تا موسيقي برنامه‌نويسي‌شده را در همان لحظه بشنود؛ كامپيوترها از آن پس باز هم پيشرفته‌تر شده‌اند. سنتز موسيقي (به طور عمده، ايجاد صداهايي كه با هيچ شيوه ديگري قابل دستيابي نيستند)، كمك به آهنگساز در نت‌نگاري (مطابق قواعد منتخب آهنگساز)، ذخيره‌سازي نمونه سيگنال‌هاي صوتي و مهار مكانيسم سنتز صدا، برخي از كاربردهاي كامپيوتر در موسيقي است.
جداسازي كامل وسايل و روش‌هاي گوناگون مورد استفاده در موسيقي الكترونيك مدرن از يكديگر آشكارا نه ممكن است و نه فايده‌اي دارد؛ تمايز ميان تكنولوژي سينتي سايزر و تكنولوژي كامپيوتر تمايزي روشن و مشخص نيست. استوديوهاي موسيقي الكترونيك براي دسترسي به صداهايي هر چه متنوع‌تر و نيز مهار بيشتر آهنگساز بر آن‌ها، امروزه گسترده‌اي از دستگاه‌هاي هم‌بسته الكترونيك مانند دستگاه‌هاي ضبط، سينتي سايزر، كامپيوتر و دستگاه‌هاي ميكس و فيلترهاي صوتي را در خود جا داده‌اند.
تمام اين دستگاه‌ها، امكان بهره‌برداري آهنگساز را از سراسر طيف صوتي به ‌گونه‌اي بي‌سابقه فراهم مي‌آورند. با اين همه،‌كيفيت موسيقي خلق‌شده هنوز نيز به تخيل و نيروي سازمان‌بخش ذهن انسان بستگي دارد.

سال‌شمار موسيقي الكترونيك
اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم:
اولين و خالص‌ترين ساز الكترونيكي تله هارمونيوم6 بود كه در سال 1897 توسط Thaddeus تكميل شد. وزن آن در حدود هفت تن و ابعاد آن به اندازه يك واگن باري بود. تا سال 1920 افراد ديگري سعي كردند تله هارمونيوم‌هاي ديگري بسازند.

سال‌هاي 1940 تا 1950
در خلال جنگ جهاني دوم موسيقي الكترونيك توسط آهنگسازان پيشرفته به كار مي‌رفت و آن‌ها را از محدوديت‌هاي سازي رهانيده بود.
اولين قطعه موسيقي كلاسيك توسط Pierre Shaeffer نوشته شد. او سعي كرد كه استوديويي براي ساخت و ضبط قطعات اركستري كلاسيك به سبك الكترونيك راه‌اندازي كند. در آمريكا براي اولين‌بار موسيقي الكترونيك روي نوار مغناطيسي توسط Louis And Bebe Barron ضبط شد.

سال‌هاي 1950 تا 1960
در اوايل 1950 Otto Lveningو Vladmir Ussachevsky روي ضبط بر نوار مغناطيسي كار مي‌كردند و يك استوديو براي موسيقي الكترونيك و آزمايش‌هاي ضبط صدا ساختند كه يك مهندس به نام Petter Mauzey در آنجا نتيجه آزمايش‌ها را بررسي مي‌كرد. مركز موسيقي الكترونيك كلمبيا در نيويورك ـ كه امروز به آن، مركز موسيقي كامپيوتري مي‌گويند‌ـ در سال 1958 توسط آن‌ها ساخته شده است.
Robert Moog با افزايش ولتاژ برق دستگاه‌هاي ضبط صدا و كنترل نوسانات الكتريكي و استفاده از ژنراتور بنيان ساخت سينتي سايزر را گذاشت كه امروزه آن را با نام سينتي سايزرموگ مي‌شناسيم. در 1957 Max Mathews از كامپيوترهاي ابتدايي براي ساخت صدا استفاده كرد. در مجموع در دهه 50 موسيقي الكترونيك جاي خود را در فرهنگ موسيقيدانان باز مي‌كرد.

1960 ـ 1970
زماني كه Radio Phonic Workshor صداي جلوه‌هاي ويژه را توسط BBC معرفي كرد و در تلويزيون از اين صداها استفاده شد و موسيقي فيلم Doctor Who به سال 1963 ساخته شد، قدم‌هاي اصلي براي پذيرفته‌شدن موسيقي الكترونيك طي شده بود.
گرچه موسيقي الكترونيك و پديده‌اي كه بعدها به نام هنر ديجيتال ناميده شد ابتدا با اجراي دوباره قطعات كلاسيك در فرهنگ مردم، رسوخ كرد و اين گونه شناخته شد، اما زماني كه گروه‌هاي The Beach Boys و The Beatles از Melotron و پدال الكتريكي استفاده مي‌كردند، اين موسيقي با فرهنگ موسيقي مردم اجين شده بود.
استفاده از سينتي سايزرهاي موگ اشكالاتي به همراه داشت:‌ آن‌ها فقط براي يك نت در يك زمان صدا مي‌ساختند و براي اجراي يك قطعه موسيقي به لايه‌هاي بسيار زياد صدا نيازمند بودند. با توسعه تكنولوژي، سينتي سايزر نيز توسعه يافت و گونه‌هاي مختلفي از آن ساخته شد. اغلب گروه‌هاي راك از سينتي سايزر استفاده مي‌كردند. گروه‌هاي The United States of America و Pink Floyd و Silver Apple از اين جمله‌اند. اگرچه تمام اجزاي موسيقي آن‌ها الكترونيك نبود (به جز برخي از آهنگ‌هاي (Silver Apple اما صداي ساخته‌شده آن‌ها وابسته به سينتي سايزر بود.
مثلاً: شخصي به نام Wendy Carlos سعي كرد قطعاتي از باخ را با ابزار الكترونيكي بازنوازي كند.

1970 ـ 1980
در آلمان موسيقي الكترونيك هم‌پاي موسيقي مردمي در جريان بوده است. موسيقي جز7 نيز از اين تكنولوژي بهره مي‌گرفت. شنونده‌هاي اين نوع موسيقي با سطح وسيع‌تري از صداها مواجه شدند.
پيانيستي به نام Herbic Hancock با گروه The Head Honter در دهه 70 در اين راه نقش به سزايي داشت. اوج فعاليت‌هاي او در مجموعه‌اي به نام Future Shock مي‌توان ديد. موسيقيداناني نظير: Tangerine Dream، Klavs Schulze،Brianneno ،Vangelis، Jianmichel، Ray Buttigieg و آهنگسازان ژاپني مثل:‌ Kitaro و Isaotomita در مردمي كردن موسيقي الكترونيك سعي بسيار كردند.
به علاوه صنعت فيلمسازي آغاز به استفاده از صداهاي الكترونيكي در موسيقي متن و جلوه‌هاي ويژه صدا كرد. فيلم‌هاي علمي و تخيلي استعداد زيادي براي استفاده از اين نوع موسيقي داشتند. از پيشروان در اين راه مي‌توان از Stanly Kubrik نام برد كه در فيلم معروف پرتغال كوكي(Clock Work Orange) كه بر اساس رماني از Anthony Burje ساخته شد، از موسيقي الكترونيك بهره فراوان برد. موسيقي اين فيلم توسط Wend Carlos ساخته شد.
در اواخر 1970 و اوايل 1980 سينتي سايزرهاي بزرگ و آنالوگ جايشان را به سينتي سايزرهاي ديجيتالي و سمپلر دادند. سمپلرهاي اوليه همانند سينتي سايزرهاي اوليه بزرگ و گران بودند تا اينكه در اواخر 1980 از قيمت آن‌ها كاسته شد.
برخي از موسيقيدانان پيشرو فضاهاي صوتي شلوغ و پ‍ُرهمهمه را مهار كرده و از آن در ريتميك كردن موسيقي رقص و بعد براي گيتار متال استفاده كردند. عده‌اي از اين صداهاي جديد،‌ فضاهاي صوتي خشن‌تري ساختند.
در ضمن برخي ديگر اين صداهاي خشن را به صداهاي مهيج تبديل كردند. هنوز نيز عده‌اي اين فضاهاي صوتي خشن و مهيج را با موسيقي‌هاي قديمي مي‌آميزند و اين صداها را مردمي‌تر مي‌كنند. اجراي دوباره برخي قطعات موسيقي قديمي به وسيله گيتار الكترونيك و افكت و… بيانگر همين امر است.

1990 ـ 2000
در اواخر دهه هشتاد و اوايل دهه نود با توسعه موسيقي Techno در ديترويت (Detroit) و Hovse Music در شيكاگو (Chicago) پايه جنبش Acid Hovse به وجود آمد كه مبناي آن را موسيقي الكترونيك تشكيل مي‌داد و در كلاب‌هاي شبانه8 جريان داشت.
سرعت زياد اين موسيقي كه به وسيله تكنولوژي جديد امكان‌پذير شده بود ميل شديدي براي رقصيدن ايجاد مي‌كرد.
در سال 1994 در كشور انگلستان، قوانيني در مورد ساختن ريو9 تنظيم شده است. موسيقي ريو شامل تغيير دادن ضرب يك موسيقي و تبديل آن به موسيقي تند و رقصي است.
قوانين مربوط به ساخت موسيقي ريو به اين ترتيب بود كه گرفتن مجوز استفاده از آهنگ اصلي را براي تبديل آهنگ او به موسيقي Rave الزامي مي‌ساخت.
همچنين در اين سال‌ها پايين آمدن هزينه‌هاي مربوط به تجهيزات الكترونيكي و ديجيتالي باعث به وجود آمدن موسيقي‌ها سبك‌هاي بيشتري شد؛ به ويژه در مورد موسيقي پاپ و مردمي اين امر پيشرفت چشمگيري داشته است.
زياد شدن كامپيوتر خانگي از يك سو موسيقي الكترونيك را به مردم نزديك كرد و از سوي ديگر باعث گرديد كه توان ساختن و ويرايش موسيقي الكترونيك از شكل حرف‌هاي خود خارج شود. امروزه هر كسي مي‌تواند با خريداري يك نرم‌افزار و يادگيري استفاده از آن موسيقي الكترونيك توليد كند.

گونه‌ها10
موسيقي الكترونيك، به ويژه در اواخر دهه 90، به سبك‌هاي مختلفي تقسيم شد و هر كدام از اين سبك‌ها مولد سبك‌هاي ديگري شدند.
در واقع رابطه نزديك اين سبك‌ها باعث عدم وجود مرزهايي كاملاً مجزا شده است. همين امر امكان تشخيص دقيق و سبك‌شناسي را تا حدودي با مشكل روبه‌رو مي‌كند. فرم‌هاي اوليه را مي‌توان به دو دسته تجربي و كلاسيك تقسيم‌بندي كرد. نوع POP يا الكترونيك دنس11 در اوايل 1980 به وجود آمد كه سبك‌هاي آن عبارت‌اند از:Electro, Trance, Techno, Hovse. Break Beat, Drum and Bass
با افزايش استفاده از كامپيوترهاي شخصي، نوع تازه‌هاي از موسيقي الكترونيك به وجود آمد كه آن را Chipminic يا Beat pop مي‌نامند. ليست كوتاهي از فيلم‌هايي كه از موسيقي الكترونيك بهره برده‌اند:
Train Spotting (1996)
Circuitry (1999) (Rave)
Human Traffic (1999)
Cevin and Perry Go Large (2000)
24 Hours Party people (2002)
Moog (2004)
Better Living Through (1996)
Go (1999)
Groove (2000)
Stark Raving Mad (2002)
Its all gone PETE Tong (2004)
p (1998)
الكترونيك دنس و موسيقي نسل نو12 :
اواخر سال‌هاي 70 و بعد از آن موسيقي الكترونيك موسيقي ديسكويي را تحت تأثير قرار داد و گونه‌هايي از موسيقي را به وجود آورد. بعضي ديسكوها به كلوپ تبديل شدند.
شيكاگو از عمده‌ترين پايگاه‌ها به شمار مي‌رفت. اين شيوه استفاده از موسيقي الكترونيك، الكترونيك دنس نام گرفت. موسيقيدانان هاوس، تكنو، الكترونيك و هيپ هاپ كه وجودشان مرهون پيش‌قدمان سينتي سايزرهاي آنالوگ و سمپل‌هايي كه اساس كيبوردي دارند است.
آهنگي از Donna Ummers به نام I Feel love در به وجود آمدن اين سبك مؤثر بود. همين‌ طور پيشرفت و تغييرات در موسيقي
Space Rock نيز بر آن تأثير گذاشت.
يكي از كلاپ‌هايي كه در زمينه الكترونيك دنس فعال بودن كلوپ Ware Hovse در شيكاگو بود. نام موسيقي Hovse برگرفته از نام اين كلوپ است. DJ اصلي اين كلوپ Franki Knvckles بوده، او نغمه‌هاي قديمي رقص را با نغمه‌هاي جديد و آهنگ‌هاي گوناگون مخلوط13 مي‌كرد.

Hovse Music:
موسيقي هاوس به مجموعه سبك‌هاي گوناگون موسيقي الكترونيك دنس تعلق دارد. شروع اين گونه موسيقي به اوايل دهه هشتاد بر مي‌گردد.
ضرب رايج در اين موسيقي چهار چهارم است كه توسط درام الكتريكي حفظ مي‌شود.
اساس اين موسيقي تلفيق موسيقي‌هاي رقص گوناگون است. در به كارگيري اين نغمه‌ها محدوديت خاصي وجود ندارد و ميت وانند از Blues و Jazz موسيقي ملل مختلف يا موسيقي ديگري تشكيل شوند و اصل بر ريتميك بودن و تلفيق است.
همان طور كه در بالا اشاره شد پايگاه موسيقي هاوس شيكاگو و نام آن برگرفته از كلوپي در همان شهر است.

Techno Music:
هم‌زمان با هاوس در شيكاگو سبكي به نام تكنو در ديترويت به وجود آمد. اين موسيقي از موسيقي الكترونيك اروپا نشئت گرفته است.
پيشگامان اين موسيقي Kevin Saundebson, Deppick May, Juan Ak Tins بودند. Ak Tins اين سبك را دنبال كرد و گروهي به نام Kms راه او را پي گرفتند.
كلمات روي موسيقي بيشتر درباره رقصيدن، حركت كردن، دعوت به رقص و تكان دادن بدن است. اشاراتي هم به مواد مخدر رايج در كلوپ‌ها دارند. مواد انرژي‌زا و توهم‌زايي مانند Lsd.‌ شايد نام Trance برگرفته از واژه Trance به معني نشئگي و تحرك باشد.
موسيقي تكنو به طور كامل از موسيقي الكترونيك بهره گرفته است.

Electronic Dance در بريتانيا:
از اواخر قرن بيستم به بعد انگلستان تبديل به يكي از مهم‌ترين قطب‌هاي موسيقي موج نو و مدرن گرديد. لندن بزرگ‌ترين استوديوهاي ضبط صدا و كلوپ‌ها و بي‌نظيرترين كنسرت‌ها را در خود جاي داده است.
هر چند انگلستان بيشتر پايگاه موسيقي Heavy Metal, Hard Rock, Rock بوده،‌ اما به طور كلي همواره پاياپاي ديگر پايگاه‌ها و گاه جلوتر از آن‌ها در حركت بوده است.
موسيقي هاوس هم‌زمان با شيكاگو در لندن نيز به وجود آمد و راه خود را در پيش گرفت. اين سبك بيشتر در شمال انگليس رايج بوده است.
درجه علاقه مردم به موسيقي الكترونيك دنس به ترتيب؛ تكنو، هيپ هاپ و كلاسيك هاوس مي‌باشد.

New Age:
موضوع موسيقي نسل نو و گرايش آن‌ها به مسائل معنوي، تعمق، طبيعت، تفكر و ايستايي است. Easy Listening (يا آسان شنيده شدن/ گوش كردن) اين موسيقي دليل بر ضعف آن نيست.
موسيقي نسل نو فاقد صداها و ريتم‌هاي خشن است. هارموني‌هاي جالب آن‌ها نشان از قريحه خوش آن دارد. آن‌ها سعي در خلاقيتي دارند كه روح ما به آن نيازمند است.

معرفي گروه‌ها‌:
موسيقيدانان Rock Jazz در ابتدا در مقابل موسيقي نسل نو در دهه‌هاي 60 و 70 واكنش منفي نشان دادند،‌ اما كمي بعد خودشان جذب اين موسيقي و امكانات آن شدند.
از هنرمندان اوليه نسل نو مي‌توان به Stephan Halpren اشاره كرد. موسيقي او يك نوع موسيقي احساساتي بود، ولي نتوانست براي كارش كمپاني ضبط صدا پيدا كند و خودش مسئوليت ضبط و پخش كارش را عهده‌دار شد.
مكان‌هايي كه او موسيقي‌اش را در آن‌ها پخش مي‌كرد سالن‌هاي بدن‌سازي، يوگا، فروشگاه‌هاي مواد غذايي و لباس‌فروشي‌ها بودند.
از ديگر آيتم‌هاي معنوي موسيقي او: تپش‌هاي طولاني، به اندازه طول تنفس يك انسان بالغ است.

Tangerine Dream:
اين گروه آلماني در سال 1967 شكل گرفت و در سبك الكترونيك دنس كار خود را ادامه داد. آن‌ها در ابتدا در زمره تجربه‌گراها و ميني‌ماليست‌ها قلمداد مي‌شدند و در ادامه راه تحت تأثير موج نوي موسيقي از سازهاي الكترونيكي استفاده كردند. آن‌ها گرايشاتي فيلسوفانه به دادائيسم و سوررئاليسم داشتند و از اين نگرش فلسفي الهام مي‌گرفتند. كلوز شولتز نيز عضو اين گروه بود. همچنين در زمينه ساخت موسيقي فيلم نيز اين گروه فعاليت مي‌كرد.

Kius Schulze:
او را پدرخوانده موسيقي الكترونيك مي‌دانند. او كه داراي مليت آلماني است،‌ در اوايل دهه 60 در گروه‌هاي مختلفي نوازنده گيتارباس و درام بود. سال 69 در گروه Tangerine Dream شروع به كار كرد. سال 1973 اولين آلبوم مستقل خود به نام Black Dance را منتشر كرد.
موسيقي الكترونيك دنس از او تأثير فراواني گرفته است.

Kitaro:
سال 1953 در ژاپن شكل گرفت. سبك Kitaro را مي‌توان منحصراً موسيقي ملوديك با سينتي سايزر ناميد. او در ژاپن به مدرسه گيتار الكترونيك رفت و در دهه هفتاد يك گروه Progressive Rock شكل داد.
در سفري به اروپا با شولز ملاقات كرد و بعد از آن مشغول به ساختن صداهاي غير معمول و جديد با كيبورد شد و توانست به سرعت پيشرفت كند. او كانديد و برنده جوايز بسياري شد. موسيقي فيلم جاده ابريشم از كارهاي اوست.

Vangelis:
اين گروه به سال 1943 در يونان شكل گرفت. VANGELIS را بيشتر با موسيقي‌هايي كه براي فيلم‌ها ساخته‌اند مي‌شناسند. در سال 1981 برنده جايزه براي موسيقي فيلم ارابه آتش شد.
او دوست نزديك جان اندرسن (خواننده)‌ بود. آن‌ها با هم مجموعه كارهايي با نام جان و ونجليس منتشر كردند. Vangelis يكي از پركارترين موسيقيدانان الكترونيك بود و جوايز زيادي نيز نصيب خود كرد.

نتيجه‌گيري:
اگرچه امروزه موسيقي و موسيقي الكترونيك از شكل‌هاي ابتدايي خود در آمده و تغيير كرده است، اما موسيقي همچنان به عنوان يك هنر از ارزش موسيقايي خودش برخوردار است. كليه امكاناتي كه در راه ساخت يا ضبط و يا ويرايش صدا و… به تدريج به وجود آمده است همه و همه براي آن است كه شرايط استفاده‌كنندگان و مخاطبان راه ساده‌تر كند. آنچه كه اهميت دارد خود موسيقي است و نبايد اجازه داد كه درگير شدن با امكانات حاشيه‌اي هر چند هم كه اهميت داشته باشد اصل موسيقي كم‌اهميت‌تر جلوه كند. چنانچه در متن حاضر گفته شد پيشرفت تكنولوژي و كامپيوتري تغييرات زيادي در موسيقي به وجود آورده است، اما اين تغييرات بنيادي نبوده‌اند.